اینجانب عبدالمعین معین، سکرتر مقام ولایت هرات یک ماه پیش از طریق رقابت آزاد در این وظیفه برنده شدم و اسنادم جهت منظوری به ارگان های محل فرستاده شد. زمانیکه من وارد این اداره شدم، والی گذشته استعفا داد و آقای وحیدی به عوان نوالی جدید به هرات آمد.
چند روزی که از کار آقای وحیدی گذشت، فضای اداری ولایت دچار آشوب شد.
ریس دفتر سابق از کار برکنار شد و پرخاشگری های آقای وحیدی در برابر تعدادی از کارمندان ولایت جو را ملتهب تر ساخت.
من هم دیگر سکرتر روزهای اول نبودم و کم کم مورد پرخاشگری های سازمان یافته شده آقای وحیدی قرار گرفتم. مدت بیست روز این وضعیت را تحمل نمودم و همچنان این را به پای بزرگی جناب ایشان و کهولت سنی شان می نوشتم، تا اینکه امروز کاسه صبر من به سر آمد.
آقای وحیدی در ساعت 9 نیم صبح زنگی که بر روی میز ایشان قرار دارد را فشار داد. من بلافاصله به اتاق کاری شان رفتم، او با جمعی از کارشناسان ولایت و جناب معاون صاحب مقام ولایت صحبت داشت. چند ثانیه به پاس صحبت ایشان ایستادم تا حرفش تمام شود تا بگویم چه امری داشتید صاحب اما همه چیز بر عکس شد. او با صراحت لحن و چهره خشن و حرکات غیر ارادی و پرخاشگرایانه به من گفت: اینجا ایستاد نشو و حرف ها ی ما را گوش نده. تو اصلا سکرتریت را نخواندی و روی به معاون صاحب کرد و دستور داد این آدم را پیش خودت ببر تا کار را یاد بگیرد.
این آقا خیال می کند که سیاست مدار است اما اینطور نیست. جناب والی شما نخواستید که من در وظیفه قانونی ام باشم و به نحوی بهانه جویی را از چند روز پیش شروع نمودید تا فضا را برای من تنگ کنید. در ابتدا شش سکرتر آوردید و پلان دید و بازدید را خودتان به هم زدید و به دنبال پاسخ می گشتید که چرا ملاقات ها نظم ندارد. از خودتان بپرسید...
زمانیکه متوجه شدید که من در برابر پرخاشگری های متواتر شما و برخوردهای تنظیم شده تان عکس العملی نشان نمی دهم و صبر من شما را بی حوصله و عصبی ساخت، خواستید در یک برنامه تنظیم شده از قبل مرا از وظیفه برکنار کنید؛ وظیفه ای که حق قانونی من بود.
من در بست چهار سکرتریت مقام ولایت امتحان دادم و برنده شدم و حال که شما خود را قانون مدار می دانید بخاطر تسلی دل من به معاون صاحب گفتید که این را از این به بعد از پست قانونی آن به پست غیر قانونی (سکرتریت معاون مقام ولایت) که خود نیز سکرتر دارد ببرید.
چقدر خنده آور بود. من بسیار سعی کردم از طرق مختلف به والی صاحب نشان بدهم که آقای والی من از کارمندانی که روز در نظام کار می کنند و شب نظام را تخریب می کنند، نیستم. آقای محترم به خاطر این نظام من هم به اندازه توانم جان دادم.
سوال اینجاست: من نمیدانم او به چه می اندیشد؟ حفظ توازن سیاسی در هرات یا وارونه ساختن آن؟ به هر حال ماجرای کارکرد یک ماهه من با پرخاشگری های متواتر جناب والی پایان یافت و من بدون هیچ حرفی در برابرش وظیفه را ترک گفتم. خدا کند فضای اداری مقام ولایت از این پس به نفع دوستان دیگر بچرخد.