چنانچه می دانید« فرهنگ سیاسی مجموعه نگرش ها و ارزش هایی است که به فرایندها و زندگی سیاسی، شکل می بخشد که در قرن بیستم بویژه در رابطه با زمینه های فرهنگی ظهور دموکراسی، مطرح شده است و پرسش اصلی این بوده است که چه نوعی از فرهنگ سیاسی، مستعد گسترش دموکراسی است. رفتارسیاسی در معنای گسترده آن، اعمال و نگرش هایی است که در چهارچوب نهادهای سیاسی رخ می دهد. اهمیت رفتارهای سیاسی در علم سیاست، از دیدگاه رفتار گریان نسبت به هنجارهای سیاسی، حقوقی بیشتر است.
در نخستین برداشت از این تعریف در می یابیم که گونه های متفاوت فرهنگ سیاسی در جامعه سیاسی یک کشور به ظهور می رسد که در رفتار سیاسی هیات حاکمه یک کشور، ظاهر می شود.
با این وصف، در جامعه سیاسی کشورهایی که در آن نوعی از فرهنگ سیاسی قرون وسطایی و متحجر و معطوف به ارزش و معیارهای غیر مدرن با گرایش های برتری جویانه و تمامیت خواهانه، هر از گاهی خود نمایی کند و در بعضی از موارد آرام آرام به یک رویه معمول و بی واکنش مبدل شده باشد، مفاهیمی چون؛ دموکراسی و رعایت شهروندی و ملت دولت و کشور عاری از جنگ، با ثبات، مدرن، توسعه یافته و دولت ملی را برنمی تابد.
پس نوع فرهنگ سیاسی حاکم در دستگاه رهبری کشور از اهمیت بسزایی برخوردار است. لذا نخست از همه سعی به عمل آید تا دولت آینده از فرهنگ سیاسی ای در رفتارها، کنش ها و منش های سیاسی خویش بهره گیرد که در فرجام به دستیابی به یک نظام ارزشی و معیاری که در نگاه نخست در آن تفکیک قوای سه گانه مستقل با هم متحد نهادمند شده باشد و به مطبوعات و آزادی بیان به عنوان قوای چهارم باورمند باشد، نایل آید.
در توزیع عادلانه قدرت و ثروت ملی متعهد باشد. در راستای نهادینه شدن یک نظام مردم سالار صادقانه و با تمام وجود بکوشد و باور داشته باشد. فرصت را برای تاسیس احزاب سیاسی قدرتمند ملی و یک نظام پارلمانی صدارتی مساعد گرداند و کشور را در مسیر شاهراه ترقی و پیشرفت هدایت کند و مردم را در وادی رفاه و خوشبختی ماوا دهد.
ایجاد چنین ظرفیتی گرچه دشواری های آنچنانی خود را دارد اما برای دولت آینده، با برنانمه های علمی و عملی و شفاف و رهبری ای با اراده، کارا، با تدبیر و آگاه مقدور و میسر پنداشته می شود.