خورشیدافغانستان

اخبار افغانستان

خورشیدافغانستان

اخبار افغانستان

سیاست خارجی در کشور های در حال توسعه

اگر بخشی از سیاست مربوط به حوزه داخلی کشور ها است بخش دیگر آن مربوط به سیاست خارجی کشورها می باشد. هر کشوری دارای سیاست خارجی کوتاه مدت و بلند مدت بوده که ممکن این سیاست ها در راستای همگرایی با سیاست های کشور های دیگر باشد و یا ممکن سیاستی را اختیار کند که به واگرایی منتج شود.

 اتخاذ سیاست همگرایانه و یا واگرایانه رابطه مستقیم با فهم و درک از مفهوم قدرت، منافع ملی و امنیت دارد. اگر چه عوامل داخلی و خارجی در اتخاذ تصامیم نقش مهم دارد اما رویکرد های حاکم بر سیاست خارجی به همان میزان تاثیرات گسترده در اتخاذ تصامیم دارد.
سیاست خارجی رابطه مستقیم با تغییر منزلت کشور ها در عرصه بین الملل دارد به همین خاطر یکی از دغدغه های اساسی پالسی سازان، نخبگان و تصمیم گیران سیاست خارجی کشور ها تغییر منزلت کشور در عرصه بین الملل می باشد.نخبگان سیاسی و تصمیم گیرندگان سیاست خارجی کشور ها ممکن سیاست های همگرایانه و یا واگرایانه را برای تغییر منزلت کشور ها مفید بداند. بنابراین سیاست خارجی از آنجایی که بر موثریت و نقش کشور ها در عرصه بین الملل تاثیر دارد مهم است که سیاست خارجی کشور های جهان سوم را که افغانستان و کشور های همسایه ما جزء آن می باشد مورد بررسی قرار دهیم.
رویکرد های مختلف در مورد تصمیم گیری و جهت گیری در سیاست خارجی کشور ها وجود دارد که یکی از مهمترین نظریه ها و رویکرد ها نظریه رئالیسم است. اهمیت این نظریه از آنجا ناشی می شود که به بخش عظیم تاریخ روابط کشور ها را معنی و شکل می داده است و امروزه نیز کشور های جهان سوم بیشتر با رویکرد رئالیستی به رفتار ها و رویداد های بین نگاه می کند.
در نظریه و رویکرد رئالیسم دولت-ملت تنها بازیگران اصلی روابط بین الملل دانسته می شود و تنها ابزار اساسی و مهم دولت-ملت در عرصه بین الملل برای پیش برد سیاست خارجی زور و قدرت نظامی می باشد. به همین خاطر مهمترین مسئله برای رئالیست ها در عرصه بین الملل مسئله نظامی- امنیتی می باشد i . برجسته ترین نظریه پردازان نظریه واقع گرایی هانس جی. مورگنتا است. وی بیان می دارد که هر کشور در عرصه بین الملل مسئول تضمین بقای هویت فیزیکی، سیاسی و فرهنگی خویش در برابر تعرضات دیگر کشور هاست. مورگنتا سیاست خارجی را چیزی جز نمایش قدرت برای کسب اعتبار، توسعه طلبی استعماری و حفظ وضع موجود نمی داند. رئالیست ها تنها ابزاری که برای حفظ بقا و تامین منافع ملی تعریف می کند، قدرت نظامی می باشد.
از آنجایی که رویکرد رئالیستی بر سیاست خارجی کشور های جهان سوم حاکم است درک و فهم نخبگان سیاسی از قدرت، منافع ملی و امنیت نیز رئالیستی می باشد. در نظریه رئالیسم جنبه سخت افزاری قدرت بیشتر برجسته شده است. قدرت نظامی نمود عینی و روشن قدرت سخت افزاری است ii که کشور های جهان سوم بیشتر بر آن تاکید دارد. برای همین است که میزان سرمایه گذاری کشور های جهان سوم در عرصه نظامی بیش از دیگر عرصه ها می باشد.سرمایه گذاری نظامی از آنجا برای کشور های جهان سوم اهمیت دارد که بقای خود در بهبود وضعیت قدرت نظامی می داند. فهم این ها از امنیت و منافع ملی مبتنی بر قدرت سخت افزاری است . به این معنی که منافع ملی باید بر حسب میزان قدرت کشور ها در عرصه نظامی تعریف شود.
آنچه در مسئله امنیت در کشور های جهان سوم مهم و اساسی می نماید این است که امنیت در کشورهای همسایه را به معنی ناامنی در کشور خود تلقی می کند برای همین منظور تلاش می نماید تا امنیت کشور های همسایه را به هم بزند.این سیاست از طرف کشور ضعیف تر اتخاذ نمی شود بلکه توسط کشور های که نسبتا از همسایه خود قدرت بیشتر دارد چنین تصامیمی اتخاذ می شود. به همین خاطر است که گروه های بنیاد گرا و ستیز های قومی در کشور های جهان سوم بیشتر است چون این گروه ها بیشترین کمک های مالی خود را از کشور های همسایه دریافت می کند.
درک سخت افزاری از قدرت و تعریف منافع ملی و امنیت بر بر حسب میزان قدرت باعث می شود که کشور های جهان سوم بیشتر سیاست های واگرایانه ای نسبت به هم داشته باشد. سیاست واگرایی از آنجا ناشی می شود که کشور ها منافع ملی خود مذاکره ناپذیر می داند. اتخاذ چنین سیاستی باعث می شود که هر کشور فکر کند که بقایش در خطر است به همین خاطر بیشترین سرمایه گذاری های که در سیاست خارجی خود می کند، برهم زدن امنیت کشور های همسایه می باشد.
برای بیرون رفت از این معضل کشور های جهان سوم باید دید خود نسبت به قدرت، منافع ملی و امنیت تغییر دهد و این مهم زمانی بدست می آید که این کشور ها رویکرد رئالیستی را تنها رویکردی برای فهم و درک رفتارهای بین المللی نداند. این کشور ها باید بپذیرد که بازیگران روابط بین الملل تنها دولت ها نیست بلکه شرکت های چند ملیتی و سازمان ها و رژیم های بین المللی نیز در کنار دولت ها نقش آفرینی می کند. مسائل اساسی جهان دیگر تنها مسائل امنیتی، نظامی نیست بکله مسائل اقتصادی، زیست محیطی، اجتماعی و فرهنگی نیز اهمیت دارد. این دید در می تواند سیاست خارجی این کشور ها را از سیاست حاد به سوی سیاست ملایم بکشاند.
دیگر قاعده رفتار در عرصه بین الملل تعارض و مخاصمه نمی باشد که بر اساس آن یک طرف برنده و یک طرف بازنده مطلق باشد بلکه امروزه قاعده ای بازی بازتعریف شده است به گونه که دو یا چند بازیگر به منافع خود می رسد بدون اینکه یکی بازنده مطلق باشد. سلسله مراتب قدرت در نظام بین الملل که مبتنی بر قدرت نظامی بود جای خود را به همکاریهای پیچیده ای داده است که دیگر سلسله مراتبی نیست.
علاوه براین ها کشور های جهان سوم باید مجاری های ارتباطی خود را بیشتر کند. روابط غیر رسمی میان نخبگان دولتی، ترتیبات رسمی وزارت امور خارجه، روابط غیر رسمی نخبگان غیر دولتی و سازمان های فرا ملی مانند بانگ ها و شرکت های چند ملیتی را بیشتر کند. البته این ها زمانی به وجود می آید که این کشور ها دولت ها را تنها بازیگران اصلی در روابط بین الملل نداند.
سیاست امروزه دیگر مرزی نمی شناسد. تفکیک حوزه داخلی از حوزه خارجی دچار ابهام شده است بنابراین این کشور ها باید همان طور که سیاست همگرایانه در حوزه داخلی اتخاذ می کند در عرصه سیاست خارجی نیز باید چنین سیاستی را اتخاذ نماید. اگر سیاست همگرایانه اتخاذ نشود زمینه های اعتماد نسبت به هم شکل نمی گیرد و فضایی بی اعتمادی ممکن امنیت کشور ها را تهدید نماید.
در نهایت باید گفت که روابط گسترده اقتصادی میان کشور ها باعث می شود که کشور ها دیگر برای حل مسائل و مشکلات خود از قدرت نظامی یا به هم زدن امنیت کشور همسایه استفاده نکند بلکه بیشتر بر مسئله گفتگو و در نهایت فشار های اقتصادی اکتفا نماید. به همین خاطر مهم است که این کشور ها شرایط و زمینه های روابط اقتصادی گسترده را فراهم نماید.
i نظریه های گوناگون در باره جهانی شدن؛ حسین سلیمی، تهران: سمت، چاپ دوم، 1386، ص 63
ii سید حسین سیف زاده، نظریه پردازی در روابط بین الملل مبانی و قالبهای فکری، چاپ سوم، تهران: سمت، 1381، ص152

 

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.